پروندههلدینگ
چهار شرکت، کالا مشترک، قیمت نه.
هلدینگ بود با چند شرکت عملیاتی. کاتالوگ را میخواستند یکی ببینند، فروش را جدا. تماسشان با لیست قابلیتهای سازمانی شروع شد. مفیدتر این بود که بپرسیم بعد از تحویل، ساعت ده شب اگر سایت خوابید چه کسی جواب میدهد.
چه چیزی روی میز بود
هر شرکت مشتری خودش را داشت و نباید قیمت دیگری را میدید. مالیشان جدا بود. میخواستند تغییر را اول روی محیط آزمایشی ببینند، بعد روی سایت اصلی. پیمانکار قبلی سایت را «تحویل داده بود» و دیگر برنمیگشت.
اینجا انتخاب پلتفرم مهم بود، ولی کافی نبود. حتی روی بستر درست، بدون محیط جدا، بدون مسئول مشخص بعد از تحویل، همان دردسر تکرار میشد. سازمانی را بهعنوان یک فروشگاهساز پنجم به آنها نفروختیم؛ گفتیم سطح تعهد است.
چه گفتیم
در یک کارگاه نیمروزه قیدها را روی تخته نوشتیم و بستر را همانجا قفل کردیم — کلاس مگنتو، بهخاطر چندشرکتی و افق سامانهٔ اطلاعات کالا. اجرا با زمانبندی مرحلهای بود، نه یک تاریخ تحویل و تمام. ناپیفای این پرونده نبود؛ تناسب ناپ اینجا نمینشست.
چه ماند
کاتالوگ یکی شد، فروش جدا ماند. چیزی که مشتری بیشتر حس کرد، این نبود که «چه پلتفرمی است»؛ این بود که دیگر برای هر تغییر کوچک نباید پیمانکار گمشده را پیدا کنند.