پروندهتوزیع قطعات
برای هر مشتری یک قیمت، کالا در سه انبار.
توزیعکنندهٔ قطعات هم به کارخانه میفروخت هم به خردهفروش. تماس اول با این جمله شروع شد که «یک فروشگاه خوب میخواهیم». فروشگاه داشتند؛ اکسل و تلفن بود. مسئله ویترین نبود.
چه چیزی روی میز بود
فروشنده باید میدید این مشتری کدام لیست قیمت را دارد، بدون اینکه لیست بغلی لو برود. موجودی تهران و شهرستان یکی نبود. برگشت کالا و رزرو برای سفارش بزرگ را دستی مدیریت میکردند و اشتباه کم نبود.
وردپرس فروشگاهی برای این تعداد نقش و قیمت، یعنی جنگ با افزونه. مگنتو برای تیم و بودجهٔ آن سال سنگین بود؛ کسی داخل مجموعه نبود که بعداً تنها بماند. نوشتن از صفر هم زمان را میکشت — فصل فروششان معلوم بود.
چه گفتیم
کار در ناحیۀ تمرکز بود: کاتالوگ مشخص، ماژول لازم، و تیمی که میتوانست کنار داتنت بماند. مسیر اجرا ناپیفای شد. این را بهعنوان «هویت گنو» به آنها نفروختیم؛ گفتیم اگر ناپ است، ساخت را تیمی میبرد که هر روز همان کار را میکند.
چه ماند
عمده و خرده روی یک هسته ماند. مهاجرت به سیستم بعدی در قرارداد نوشته نشد، چون دلیلی برایش نبود. دو سال بعد هنوز همان بستر است؛ چیزی که عوض شده تعداد نقشهاست، نه پلتفرم.