پروندهراه‌اندازی

هشتاد کالا، بدون برنامه‌نویس، تا عید.

برند تازه بود و کاتالوگ کوچک. می‌دانستند اگر تا اسفند بالا نباشند، فصل را از دست می‌دهند. دو پیشنهاد قبلی شنیده بودند: یکی «همین را روی سیستم سازمانی بگذارید تا بعداً راحت باشید»، یکی «قالب آماده، هفتهٔ بعد تحویل».

بعد از حرف زدنناحیۀ کوچک
کوچکتمرکزپیچیدهسازمانی
۸۰کالا در شروع
یکانبار، یک لیست قیمت
سبکسایت محتوا + فروش

چه چیزی روی میز بود

قیمت برای همه یکی بود. موجودی را خودشان در یک انبار می‌دیدند. کسی در تیم نبود که بعد از تحویل پلاگین نصب کند یا سرور نگه دارد. بودجه مشخص بود و بودجهٔ دوم، که معمولاً برای «ارتقا» کنار می‌گذارند، وجود نداشت.

سیستم سنگین برای این کار اسراف بود. قالب آماده هم خطر داشت: ظاهر زود می‌آمد، بعد هر تغییر ساده می‌شد پروژه. چیزی که لازم داشتند یک سایت مرتب بود که سفارش بگیرد، محتوا را خودشان عوض کنند، و تا یکی دو سال مجبور به کندن و دوباره ساختن نباشد.

چه گفتیم

مسیر سبک. وعده ندادیم که «بعد می‌رویم روی ناپ یا مگنتو». اگر کار همین بماند، همین تناسب درست است. اگر روزی عمده و چندقیمتی شد، آن روز دوباره حرف می‌زنیم — نه اینکه از حالا هزینهٔ آن روز را بپردازند.

چه ماند

تا عید بالا آمدند. بعد از آن، بیشتر کارشان افزودن کالا و نوشته بود، نه جنگ با سیستم. این پرونده را به‌عنوان الگوی همه تعریف نمی‌کنیم؛ فقط برای وقتی که کار واقعاً کوچک است.